متن

 

شعر پایین در جشن فارغ التحصیلی مورد استقبال قرار گرفت و به خاطر دوستای عزیزی که متن این شعر رو می خواستن آپش کردم .

قالب شعر از شعر صدای پای آب " سهراب سپهری گرفته شده "

بهانه ام واسه نوشتن این شعر بیشتر صحبت های ما بچه های دانشکده در جلسه استاد دانشجو با معاون آموزشی محترم دانشکده جناب آقای دکتر نهال بود.

 

"صدای آه هشتاد و سه ای "

در دانشگاه تهرانم

من فیزیک می خوانم

روزگارم خوش نیست

من تلاشم ناپیداست

خواندنم بی معناست

با سیاهی های کتاب غرق غربت شده ام

با تلاطم های خیال پر حسرت شده ام

روزگاری که در آن ۱۰ با من فرسنگ ها فاصله داشت

۲۰ ها با من بود

درس خواندن لذت داشت

من تلاشم معنا داشت

لیک این روزها

ردی از مقصد نیست

همه چی درهم و برهم شده است

۲۰ فصل در یک ترم چشم برهم زدن استاد است

درس دادن ها سهل امتحان ها غوغاست

همه چی با معنا شایدم بی معناست

گویی برگه از عالم دیگر به جهان آمده است

هر طرف می چرخانیمش بازهم از الفبای سواد دل ما بی خبر است

نمره ها واویلاست

برگه سبز پرچم زشتی هاست

۱۰ با صفر قشنگش رویاست

 

امتحان نزدیک است

ذره وقتی مانده

خرده هوشی از قبل

 سر سوزن جرات

این روزها قبله ام استاد است

جانمازم حل تمرین و کتاب

من وضو با طپش آه دلم می گیرم

همه ذرات وجودم غرق وحشت شده است

می گریزم تابوفه

تا حیاط پشتی

من کلاس هایم را تا آنجا که توان دست دهد می پیچانم

 

کار ما شاید نیست راز افتادن سیب

در پی حل سوالی رفتن

مرزها را دیدن و شرایط را گفتن

کار ما شاید این است پی استاد و معلم نرویم

پی مجهول و حقیقت ندویم

شاید چشم ها را باید شستشویی بدهیم

جور دیگر برگه را حل و سیاهش بکنیم

کار ما شاید این است

هی کپی پیست تهیه بکنیم

داده ای خلق کنیم

با نموداری از قبل جدولی رسم کنیم

یا به اردو برویم

تا تنفس بکنیم

ریه را از شادی پر و از غصه جدایش بکنیم

یا تلسکوپ حمل کنیم 

رصدی خلق کنیم

شاید آن شوق نخستین فیزیک قلب خاموشی ما را به طپش وادارد.

 

نوشته شده در شنبه شانزدهم خرداد 1388 ساعت 13:45 شماره پست: 211

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۸۹ساعت 16:50 توسط فاطمه خجسته(بچه گیام)| آرشيو نظرات


آخرين مطالب
» شعر و غزل
»
»
»
»
» بی تو
»
»
»
»

متن

به نام خدا

یادمان جشن دانش آموختگی

(دانشجویان زبان و ادبیات فارسی)

ای زبان فارسی ای دُردریای دری     ای تو میراث نیاکان ای زبان مادری

دانش آموخته رشته زبان و ادبیات فارسی

دوست عزیز، ...

   در آغاز مسیر، همسفرانی ناآشنا بودیم هر کدام از دیاری و دنیایی، که سفر آغاز شد. مقصد ناشناس بود و نام همسفران گمنام، در دل و ذهنمان آوای گنگی داشت یک ترم، یک سال، سه سال، اواسط ترم آخر، دیگر گمنام، خود واژه ای گمنام بود. مدتی شده بود که دیگر پا به پای هم و گاهی به جای هم مسیر را می پیمودیم. ترسی که در آغاز راه در دلمان بود دیگر وجود نداشت چرا که دیگر تنها نبودیم و یکدیگر را می شناختیم حتی بیشتر؛ دوست می داشتیم. اینک در آخرین روزهای با هم بودنمان، در این گاه پایانی، چهار سال همسفری را پاس می داریم و برای هم آرزوی آغازهای بهتر و همسفرانی نیکتر می کنیم. این سفر که به آخر رسید...

باشد که سفرهای بعد لطف و رحمت خداوند با ما بماند.

                                                                                           دکتر اسحاق طغیانی

مدیر گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه اصفهان


سوگند نامه

اکنون که برای پرداختن به مسئولیتی خطیر آماده هستم، با ایمانی کامل و اعتقادی تمام به آفریدگار گیتی، به کتاب آسمانی خود سوگند یاد می کنم و در پیشگاه کبریایی خداوند پیمانی استوار می بندم و او را بر میثاق پایدار خود شاهد و گواه می گیرم که در انجام وظیفه ی مقدس خود کوتاهی ننمایم و در خدمت به مردم و میهن اسلامی عزیزم آنگونه که شایسته ی مقام والای انسانیت است می کوشم در راه راست گام بردارم و عزت و حرمت حرفه ام و مصلحت و منفعت مردم را بر هر چیز برتر بدانم.

من در برابر قرآن کریم سوگند یاد می کنم همواره راستی و صداقت پیش گیرم و اندیشه های نیک را با راه و روش صحیح به انجام رسانم.

اینک با پیمانی استوار این سوگندنامه را به عنوان سند شرافت فردی خویش با قلم عشق به مردم و خاکم ایران، امضا می نمایم.


و اما...

یکشنبه ۵ تیر ۱۳۹۰ ساعت حدود ۲ و ۳۰ دقیقه بعد از طهر تالار شهید مرتضی آوینی دانشگاه اصفهان.

شروع جشن فارغ التحصیلی دوستان ورودی۸۶ رشته زبان و ادبیات فارسی.

همه چیز تقریباً خوب بود چرا تقریباً؟ چون با معیارای من هیچی دقیقاً خوب نیست. شایدم بیشتر که نوشتم بیشترم مشخص بشه که چرا تقریباً.

من و دوستم هاجر دیر رسیدیم و برای همین لباس مناسب گیرمون نیومد و من به صلاح دید مادرم لباس حکیم ابن سینای بزرگ رو نپوشیدم آخه اصلاً این لباسا وصله ی تن اراذلی مثه من نیست!

تنها استادی که از اول مراسم بود استاد طغیانی بود که ایشونم شاید چون مدیر گروه بودن زود اومدن و یا اینکه درست تر بگم اصلاً اومدن البته خیلی لطف کردن که حداقل ایشون از اولش اومدن.

برا من یکی حضور استادا تو جشن خیلی مهم بود اما ...

استاد طغیانی صحبت کردن، مسابقه یرگزار شد، از نفرات برتر (سمانه جونم، افتخار، فروغی و سری)تقدیر شد اما هیچ استاد دیگه ای نیومد که نیومد. 

گروه موسیقی و آواز اومدن و دوتا غزل از دیوان شمس اجرا کردن اما هیچ استاد دیگه ای ...

شعر خوندن و کیلیپ دیدیم و در مورد استادا گفتیم(غیبت؟ اصولاً مهسا جان فتوا داده بود الیوم غیبت دانشجو پشت سر استاد جایزه)اما استاد دیگه ای ...

در مورد استادا چی گفتیم؟ هیچی از توانایی بالای سخنوری استاد نصرو پرداختنشون به حاشیه که گاه از متنم مهمتر بود و نصایحشون که یه کم کتاباتونو بخونیدو امتحانای سختشون و دقت زیادشون تو نمره دادن...، از نظم استاد روضاتیان، از اخلاق عالی همشون خصوصاً استاد اژه ای و استاد محمدی، از بی احساسی بعضیاو  از خوب درس ندادن یکی دیگه، از شیرینی کلاس دکتر کتابی و یا از همراهان همیشه همراه استاد مظاهری! ، از نقاشیا و شعرایاستاد براتی، از حساسیت شدید استاد خوشحالبه آدامس خوردن بچه ها سر کلاس، از خوب نمره دادن استاد هاشمیخصوصاً تو زبان تخصصیا، و...

می گفتم: حافظ خوندیم هی شعر خوندن هی شعر خوندن اما هیچ استاد دیگه ای...

تا اینکه بلاخره استاد باباصفری اومدن و بعد از ایشون، دکتر احمدی و دکتر شفیعیون از راه رسیدن ساعت حدود ۴و ۱۵ دقیقه.

سوگند نامه خونده شد (دکتر شفیعیون خوندن و ما تکرار کردیم) و کیکُ بریدن اما بقیه ی استادا نیومدن که نیومدن.

قرار شد استادای حاضر لوحا و عکسا رو بدن و من لوح و عکسمو از دست کسی گرفتم که ... . دکتر شفیعیون! اصلاً فکرشم نمی کردم شاید اولش مطابق میلم نبود اما حالا که فکرشو می کنم می بینم حتماً حکمتی داشته( من از همین جا از ایشون معذرت می خوام... البته غیبت دانشجو پشت سر استاد که جایزه خصوصاً وقتی آدم برا نمرش خیلی ناراحته و احساس می کنه در حقش ظلم شده و استاد هم حاضر نیست به حرفش گوش بده).

همه چیز تموم شد اما بقیه ی استادا ... نه یه کم مونده به آخر کار استاد آقاحسینی اومدن و چه خوش اومدن و بعد از ایشون دوتا استادای دیگه هم تشریف آوردن اما بقیه نیومدن که نیومدن.

خب بیخیال هر چی بود تموم شد با سلام خواجه امیری هم تموم شد همون که من به بچه ها پیشنهاد کرده بودم شایدم خودشون قصد داشتن پخش کنن... و چقدرم بچه ها رو گریه انداخت.

وقتی برگشتیم، تشییع شهدای گمنام بود... . کاش حالا ترم یک بود و منم تجربه الآنمو داشتم اونوقت به جای آه و ناله برا یه رشته دیگه که الآن هیچ علاقه ای بهش ندارم بیشتر به اونی که قراره باشم فکر می کردم همین. اما الآن... . همه چی تموم شد خدا میدونه سال دیگه چی می شه و من تو چه حالیم و در چه کاری خدایی که از یک لحظه بعدمم خبر داره. اما من... .

   می خوام آخر مطلبم از کسی یاد کنم که الآن بینمون نیست و چقدر جاش خالیه کسی که همین آخرای ترم ۷ بود که پر کشید و رفت. مریم حسین صادقی دوست و همکلاسی عزیزم. و غزلی از حافظ  غزلی که برا تحقیق درس حافظ ۲ شرح کرده بود رو به یادش میارم و می گم: مریم جون ما امروز همه به یادت بودیم تو هم به یاد ما باش و برامون دعا کن دعاکن که موفق باشیم.

 

ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم

غم هجران تو را چاره ز جایی بکنیم

دل بیمار شد از دست رفیقان مددی           

تا طبیبش به سرآریم و دوایی بکنیم

آنکه بی جرم برنجید به تیغم زد و رفت

بازش آرید خدا را که صفایی بکنیم

خشک شدبیخ طرب راه خرابات کجاست

تا درآن آب و هوا نشو ونمایی بکنیم

مدد از خاطر رندان طلب ای دل ور نه

 کار صعب است مبادا که خطایی بکنیم

سایه ی طایر کم حوصله کاری نکند

طلب از سایه ی میمون همایی بکنیم

دلم ازپرده بشدحافظ خوشگوی کجاست

تا به قول و غزلش ساز و نوایی بکنیم

روحش شاد یادش گرامی باد

و اما آخر آخرش...

سلام ای غروب غریبانه عشق

سلام ای طلوع سحرگاه رفتن

سلام ای غم لحظه های جدایی

خداحافظ ای شعر شب های روشن...

استادای عزیز، دوستا و همکلاسیابرا همتون آرزوی بهترین ها رو دارم موفق باشید در پناه خدا.

اللهم عجل لولیک الفرج

یاعلی

بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علی المهدی و علی آبائه

سلام!

   ظاهراً و احتمالاً برو بچه های ادبیات فارسی ورودی۸۶، میخوان ۵ تیرماه به افتخار هنر هفتم گذروندن دوره کارشناسی برا خودشون جشن بگیرن و از خودشون تقدیر کنن.

حالا این سؤال پیش میاد که این جشن برا کیاس؟ یا کیا می تونن تو این جشن شاد باشن؟

۱. کسایی که با کسب معدل بالا می رن کارشناسی ارشد؟

۲. کسایی که رتبشون تو آزمون ارشد ۱، ۲۰، ۴۵، ۵۰، ۱۱۱، ۲۰۰، ۳۰۰ و ... شده؟

۳.کسایی که به قول یکی متوسط رو به خوبن؟

۴. یا کسایی که رتبه شون به زور ۴ رقمی شده از معدلشونم هیچی نگم بهتره یا اصلاً اومده بودن ادبیات تا تفریح کنن و از جلسات فوق برنامه دانشگاه راحت تر استفاده کنن و حالا...؟

خب مسلمه که همه میگید سه گروه اول می تونن تو جشن شاد باشن و اصلاً چشن برا اوناس.

گروه چهاریا ممکنه دلائل گروه چهاری بودنشون رو: دو یا سه جا درس خوندن یا طی فاصله طولانی خونه تا دانشگاه اونم هر روز یا دیر علاقه مند شدن به ادبیات و یا ... یا همش یا کلاً بی علاقه و بی تفاوت بودن نسبت به ادبیات بگن من کاری به بی تفاوتا ندارم ولی به گروه چهاریای دیگه توصیه میکنم روز جشن یکی از کارایی که می گم رو بکنن:

یا نرن جشن یا اگه اسم نوشتن انصراف بدن و یا اگه میرن وانمود کنن که شادن. اصلاً هم مهم نیست که چرا نتونستن بهترین باشن مهم الآنه و اینکه تو گروه چهارن. یا اینکه آی دسته چهاریا برین توپ جمع کنی هر جا که شد تو فوتبال (دور از چشم نودیا)، تو سیاست (یه استادی می گفت: من حاضرم توپ جمع کن فوتبال باشم اما توپ جمع کن سیاست هرگز!)، تو ...  فقط روز جشن توپ جمع کن ادبیات نباشن!  

شما به گروه چهاریا چه پیشنهادی میدین؟؟؟؟!!!!

یه سؤال دیگه تو ادبیات باید دنبال چی بود؟ یا چرا ادبیات بخونیم؟

ادبیات چی می خواد؟

شعار:خدا می خواد ما تو ادبیات چی کار کنیم؟؟!

اللهم عجل لولیک الفرج

یاعلی

متن

به بهانه جشن فارغ التحصیلی

 

در گذرگاه زمان، خیمه شب بازی دهر،با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد،عشق ها می میرند، رنگها رنگ دگر می گیرند و فقط خاطره هاست که چه شیرین و چه تلخ، دست ناخورده به جا می مانند.

...

 چهاردهمین روز از اولین ماه تابستان 1389 ، بیست وسومین آئین فارغ التحصیلی دانش آموختگان دانشگاه آزاد اسلامی واحد قائم شهربود.

خدا رحمت کنه مرحوم دکتر قیصر امین پور که گفته بود:" تا نگاه می کنی وقت رفتن است وناگهان چقدر زود دیر می شود."

واین هم تقدیم به همه دانش آموختگان دانشگاه آزاد اسلامی واحد قائم شهر :

ای آفتاب به شب مبتلا خداحافظ                     غریب واره دیر آشنا خداحافظ
به قله ات نرسانید بخت کوتاهم                            بلند پایه بالا بلا خداحافظ

تو ابتدای خوش ماجرای من بودی                   ای انتهای بد ماجرا خداحافظ

به بسترت نرسیدند کوزه های عطش            سراب تفته چشمه نما خداحافظ

میان ماندن و رفتن درنگ می کشدم               بگو سلام بگویم و یا خداحافظ

قبول می کنم از چشمهای معصومت               که بی گناه ترینی ولی خداحافظ

                              اگر چه با تو سرشتند سرنوشت مرا

                               ولی برای همیشه تو را خداحافظ

متن سوگند نامه

دكتر بهادري رئيس دفتر ارتباط با دانش آموختگان دانشگاه، با همراهي دانشجويان فارغ التحصيل دانشكده پيراپزشكي به قرائت سوگند نامه پرداختند
 

گالری عکس

مراسم جشن فارغ التحصيلي دانشجويان دانشكده پيرا پزشكي در روز چهارشنبه مورخ 12/4/87  با حضور دكتر بهادري رئيس دفتر ارتباط با دانش آموختگان دانشگاه، دكتر محقق معاون امور دانشجويي و فرهنگي دانشگاه، دكتر در گاهي رئيس دانشكده پيراپزشكي، دكتر گتميري مدير روابط عمومي و دبير دفتر ارتباط با دانش آموختگان، حاج آقا غفاري معاون دفتر نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه و دكتر چنگيزي معاون دانشجويي، فرهنگي دانشكده پيراپزشكي به همراه دانشجويان فارغ التحصيل اين دانشكده و خانواده هاي آنان در تالار ابن سينا برگزار شد.
در اين مراسم بعد از ايراد سخنراني توسط رئيس دفتر ارتباط با دانش آموختگان دانشگاه،معاون امور دانشجويي و فرهنگي دانشگاه، مدير روابط عمومي دانشگاه و دبير دفتر ارتباط با دانش آموختگان، معاون دفتر نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه و معاون دانشجويي- فرهنگي دانشكده پيراپزشكي، دكتر بهادري با همراهي دانشجويان فارغ التحصيل دانشكده پيراپزشكي به قرائت سوگند نامه پرداختند.
متن اين سوگند نامه به شرح ذيل مي باشد:

  بنام ايزد يكتا

اينك كه براي پرداختن به مسئوليتي خطير آمادهستم، از نخستين قدم با ايماني كامل و اعتقادي تمام به آفريننده بزرگ جهان هستي، به كتاب آسماني خود سوگند ياد ميكنم و در پيشگاه كبريايي و با عظمت خداوند متعال پيماني استوار مي بندم واو را برعهد و ميثاق پايدار خود شاهد و گواه مي گيرم در انجام اين وظيف حساس كوتاهي ننمايم و انجام وظايف و خدمت به مردم و ميهن اسلامي عزيز آنطور كه شايسته مقام رفيع انسانيت است سعي و تلاش نمايم و به راه راست و درست و عطوفت انساني گام بردارم وعزت وحرمت حرفه ام ومصلحت و مسئلت و منفعت بيمارات و رنجوران را برهر چيز برتر و مقدم بدانم .
من به خداوند سبحان قسم ياد ميكنم كه در حرفه ام همواره راستي و صداقت رادر پيش گيرم ، مسئوليتي كه به عهده‌ام گذاشته شده به نحو احسنت و با كمال دقت انجام دهم. اصل رازداري و اخلاق حرفه اي را رعايت نموده و از افشاي اسرار بيمارمگر در موارد قانوني خود داري كنم.
من در برابر قران كريم سوگند ياد مي كنم كه به توسعه و پيشرفت رشته و حرفه ام كمك نموده و قبل از هر تصميم كليه جوانب مربوط به آن را در نظر بگيرم و افكار صحيح را با راه و روش صحيح را به انجام رسانم .
اينك  با پيماني استوار اين سوگند نامه را به عنوان سند شرافت فردي خويش با قلم عشق به مردم امضاء مي نمايم.

تندیس برای جشن فارغ التحصیلی

http://www.bode4.com/tandis-student/index

سفارش کیک فارغ التحصیلی

فار غ التحصیلی11111

 

سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین حاج آقای فرید - جشن فارغ التحصیلی

سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین حاج آقای فرید - جشن فارغ التحصیلی

 

متن سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین حاج آقای فرید در جشن فارغ التحصیلی داشنجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد کرج:

تا زمیخانه و می نام نشان خواهد بود

سرما خاک ره پیر مغان خواهد بود

حلقه پیر مغانم ز ازل در گوش است

برهمانیم که بودیم و همان خواهد بود

 

علم چندان که بیشتر دانی

چون عمل در تو نیست نادانی

ضمن عرض سلام و خیر مقدم خدمت شما فارغ التحصیلان گرامی

تشکر می کنم از پدران و مادرانی که با زحمات بسیار در تربیت شما، به گردن شما حق دارند و باید در تمامی مراحل زندگی قدردان آنان باشیم. فارغ التحصیلی مرحله جدیدی از زندگی می باشد که با تلاش و کوشش اساتید محترم این مقطع از زندگی را پشت سر گذاشته اید.فارغ التحصیلی پایان راه ارتباط با دانشگاه نیست بلکه آغاز ارتباط علمی با دانشگاه است. راه بزرگ و اصلی و طولانی در پیش است و دانش آموختن پایان راه نیست.شما سرمایه اصلی دانشگاه برای بالندگی هستید و دانشگاه به وجود شما افتخار می کند شما سفیران دانشگاه ما هستید.با سرمایه گذاری در این دانشگاه دوران طلائی عمرتان را گذاشتید و حالا به عنوان متخصص وارد جامعه می شوید. فارغ التحصیلی باید بتواند در جامعه تحول آفرینی کند و در تولید ثروت نقش موثری داشته باشد. در آمد فارغ التحصیلان دانشگاه آکسفورد 3هزار میلیارد تخمین زده شده است.

پیامبر اکرم اسلام فرمودند : بهترین مردم سودمندترین آن است. تک تک شما در حوزه کاری خود باید کارآفرین باشید و نو آوری های شما به جامعه کمک خواهد کرد. اگر تنها مصرف کننده باشیم و نو آوری نداشته باشیم نه خود از زندگی لذت می بریم و نه در جامعه احساس خوبی نسبت به ما نخواهد بود.

همه ما نسبت به شهدا ، امام ، پدر و مادر دین داریم . دین ما توصیه به نو آوری و تولید ثروت و خدمت به جامعه را دارد در بعضی از کشور ها مثل ژاپن دانشگاه  را بر توسعه صنعت ارج تر می دانند.

چون فارغ التحصیلان به دانش و بهروری کشور اضافه می کنند و باعث رقابت و رشد می شوند.

باید باور کنیم.امام فرمود : باید باور کینم که می توانیم.باور کنیم همه ما انسانهای موثر هستیم.انسان قابلیت های زیادی دارد برای بالفعل کردن این پتانسیل باید دیدگاه خود را تغییر دهیم و وارد بازار کار شویم

زمان خود را مدیریت کنیم و از فرصت ها پیرامون نهایت بهره را ببریم.

حتی اگر در شرایط تهدید باشیم، شرایط را به فرصت تبدیل کنیم و از راه کار درست استفاده کینم و در این راه ثروت تولید کنیم.

اگر می خواهیم از وجود خود احساس لذت کنیم باید به ارزشها پایبند باشیم زیرا  دنیا یک دوران گذراست تنها خوبی ها ماندگار خواهد شد.  البته همه اینها در صداقت و درستی تحقق پیدا می کند که رمز موفقیت است. رابطه تنگاتنگی بین اخلاق و پیشرفت وجود دارد همواره درستی را پیشه خود قرار دهیم و از دروغ بپرهیزیم نسبت به محیطی که درس خواندید تعصب داشته باشید و مبلغ آن باشید.

ما فراغت از تحصیل نداریم امیدوارم همچنان در صحنه علمی تلاش کیند در خدمت مردمی باشید که شما ره یاری کردند.

دین و دانش موجب شکوه و عظمت و بزرگی انسان است.دانشمندان ستارگان آسمان آفرینش هستند نقش انبیاء را برای بشریت دارند که آنان را از گمراهی و ضلالت به نجات هدایت می کند.

 

امید است فارغ التحصیلی آغاز راهی باشید برای پایان همه آنچه که مانع رسیدن به کمال است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

متن لوح تقدیر فارغ التحصیلی دانش آموختگان دانشگاه

 

(لیس للانسان الاّ ما سعی)

«دانش اندر دل چراغ روشن است                وز همه بد بر تن تو جوشن است»

 

دانش آموخته ی فرهیخته سرکار خانم / جناب آقای  ..............................

 

از اینکه در پرتو الطاف خاصّه ی الهی ، در محضر پر فیض اساتید گران مایه و  با همت و  پشتکار والا ; مزیّن به نور دانش و منوّر به پرتو بینش گردیده و موفق به اخذ مدرک کارشناسی/مهندسی/دکترای ....................................................گشته اید;

به یمن این مژده ی  جان پرور ، این لوح تقدیر ، تقدیم حضور می گردد.

با امید به اینکه در پیشرفت و نوآوری ، مرزهای دانش و پژوهش را همراه با مناعت طبع و عزت نفس در نوردیده ; به قلل رفیع ، ترفیع یابید و متعهّد و متخصّص ، متجلّی گردید.

حقایق زلال ازلی و انوار سیمگون ابدی ، قرین توفیقتان باد.

 

رییس دانشگاه........................                                                                    رییس دانشکده ............................

 

گردآوری بانک متن لوح تقدیر: شرکت بُعد چهارم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

متن ادبی در مورد جشن فارغ التحصیلی

 

دعوت نامه ویژه دانشجویان،دانشگاهیان

دعوتنامه مراسم جشن فارغ التحصیلی

به صفحه بانک تقدیر نامه - دعوت نامه های ادبی و سوگند نامه های فریبا علومی یزدی خوش آمدید.

ذلک فضل من الله و کفی بالله علیما 70 نسا

چنین فضل ازسوی یکتا خداست           که داناییش بس همه خلق راست

ترغیب شما فرهیختگان با صفا و تحریض شما فرزانگان باوفا  که صحیفه ی حال ازفروغ  رویتان  جمال گیرد  و بضاعت افضال سخن بر حسن فکر و کارتان  کمال  پذیرد ، حامل و باعث آن گردید که بنا به سفارش عزیزان در  موضوعات مختلف ، بانک تقدیرنامه  فراهم  آید .

وزن بودن ، شوق آموختن ، شور زندگی ، درک هستی ، تدبیر کار و بالاخره سپیدی کمال  از اهداف شاخص گردآوری بانک تقدیرنامه است که امیدوارم مورد قبول اصحاب علم ، اشخاص فضل و ارباب قلوب قرارگیرد.

همتم بدرقه ی راه کن ای طایر قدس             که دراز است ره مقصد و من نوسفرم

ایران مجری دوست روابط عمومی ها

«علم الانسان ما لم یعلم»

« درخت تو گر بار دانش بگیرد        به زیر آوری چرخ نیلو فری را»

ناصر خسرو

با عرض سلام و ادای احترام

سرور گرامی سرکار خانم/جناب آقای ..............................

بار دیگر به مدد توفیق و تایید الهی ، گروهی از پروانگان سبکبال بزم علم و دانش و مرغان خداجوی وادی عشق و بینش ; در آستانه ی طلیعه ی دلپذیر فراغت از تحصیل دردانشگاه.................................................... قرار گرفته اند و برآنند که طی مراسمی با صفا جشن با شکوهی را به عنوان جشن فارغ التحصیلی دانشجویان رشته ............................................... برگزار نمایند.

حضور حضرت عالی و اعضای محترم خانواده در این محفل  نشانه ی لطف و عنایت شما به احساسات پاک و بی شائبه ی جوانان برومندی است که با تلاش و جدیّت وافر،

تحصیلات دانشگاهی را پایان برده اند و مشتاقانه گامهای با صفای شما را ارج می نهند.

پس ما را صفای جان باشید و آرام بخش روح و روان.

«ز در، در آ و شبستان ما منور کن              هوای مجلس روحانیان معطر کن»

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سخنرانی ونه گات در جشن فارغ التحصیلی دانشگاه MIT


قدر نیرو و زیبایی جوانیتان را بدانید، ولی اگر هم ندانستید ، مهم نیست !
روزی قدر نیرو و زیبایی جوانی تان را خواهید دانست که طراوت آن رو به افول گذارد
اما باور کنید تا بیست سال دیگر، به عکسهای جوانی خودتان نگاه خواهید کرد و به یاد می آورید چه امکاناتی در اختیارتان بوده و چقدر فوق العاده بوده اید
آن طور که تصور می کردید چاق نبودید !
همه چیز در بهترین شرایطش بوده تا شما احساس خوب داشته باشید ...
نگران آینده نباشید ،
اگر هم دلتان میخواهد نگران باشید!!!  فقط این را بدانید که نگرانی همان اندازه مؤثر است که جویدن آدامس بادکنکی در حل یک مساله ی جبر!!!

مشکلات اساسی زندگی شما بی تردید چیزهایی خواهند بود که هرگز به مخیله ی نگرانتان هم خطور نکرده اند، از همان نوعی که یک روز سه شنبه ی عاطل و باطل ناگهان احساس بد پیدا می کنید و نسبت به همه چیز بدبین میشوید!
با دل دیگران بی رحم نباشید و با کسانی که با دل شما بی رحم بوده اند، سر نکنید ...
عمرتان را با حسادت تلف نکنید ...
گاهی شما جلو هستید و گاهی عقب ،
مسابقه طولانی است و سر انجام، خودتان هستید که با خودتان مسابقه میدهید ...
ناسزا ها را فراموش کنید ...
اگر موفق به انجام این کار شدید راهش را به من هم نشان بدهید !!!
نامه های عاشقانه ی قدیمی را حفظ کنید ...
صورت حسابهای بانکی و قبضها و ... را دور بیاندازید ...
اگر نمی دانید می خواهید با زندگیتان چه بکنید، احساس گناه نکنید ...
جالبترین افرادی را که در زندگی ام شناخته ام در 22 سالگی نمی دانستند می خواهند با زندگیشان چه کنند !!!
برخی از جالبترین چهل ساله هایی هم که می شناسم هنوز نمیدانند !!! ....
تا میتوانید کلسیم بخورید ...
با زانوهایتان مهربان باشید ...
وقتی قدرت زانوهای خود را از دست دادید کمبودشان را به شدت حس خواهید کرد ...

ممکن است ازدواج کنید، ممکن است نکنید ...
ممکن است صاحب فرزند شوید، ممکن است نشوید ...
ممکن است در چهل سالگی طلاق بگیرید، احتمال هم دارد که در هشتاد و پنجمین سالگرد ازدواجتان رقصکی هم بکنید !!!
هرچه می کنید، نه زیاد به خودتان سخت بگیرید، نه زیاد خودتان را سرزنش کنید ....
انتخابهای شما بر پایه ی 50 درصد بوده، همانطور که مال همه بوده ...

از خواندن مجلات زیبایی پرهیز کنید
تنها خاصیت آنها این است که بشما بقبولانند که زشتید !!
با خواهران و برادران خود مهربان باشید
آنها بهترین رابط شما با گذشته هستند و به گمان قوی تنها کسانی هستند که بیش از هر کس دیگر در آینده به شما خواهند رسید ...

به یاد داشته باشید که دوستان می آیند و می روند، ولی آن تک و توک دوستان جان جانی که با شما می مانند را حفظ کنید ...
برای پل زدن میان اختلافهای جغرافیایی و روشهای زندگی سخت بکوشید، زیرا هرچه بیشتر از عمر شما بگذرد، بیشتر پی می برید که به افرادی که در جوانی می شناختید محتاجید .....

سفر کنید
برخی حقایق لاینفک را بپذیرید: قیمتها صعود می کنند، سیاستمداران کلک میزنند، شما هم پیر میشوید ،
و آنگاه که شدید، در تخیلتان به یاد می آورید که وقتی جوان بودید قیمتها مناسب بودند، سیاستمداران شریف بودند، و بچه ها به بزرگترهایشان احترام میگذاشتند ....

به بزرگترها احترام بگذارید...
توقع نداشته باشید که کس دیگری نان آور شما باشد ...
ممکن است حساب پس اندازی داشته باشید
شاید هم همسر متمولی نصیبتان شده باشد
ولی هیچگاه نمی توانید پیش بینی کنید که کدام خالی میشود یا بشما جاخالی می دهد ......

خیلی با موهایتان ور نروید وگرنه وقتی چهل سالتان بشود، شبیه موهای هشتاد ساله ها میشود !!!
دقت کنید که نصایح چه کسی را می پذیرید، اما با کسانی که آنها را صادر می کنند بردبار و صبور باشید ...
نصیحت ، گونه ی دیگر غم غربت است ....
ارائه ی روشی است  برای بازیافت گذشته از میان تل زباله ها، گردگیری آن و ماله کشیدن بر روی زشتی ها و کاستی هایشان و مصرف دوباره ی آن به قیمتی بالاتر از آنچه ارزش دارد ...

شاید نصیحت های  مرا جدی بگیرید ، شاید هم نه ، اما اگر به این مسایل بی توجه هستید لااقل حرفم درمورد کرم ضد آفتاب را بپذیرید ... !!!

 

 

فار غ التحصیلی1111

 

 

بنام جهاندار جان آفرين     حكيم سخن در زبان آفرين

سلام ياران ! سلامي به گرمي آفتاب و به اولين اشعه تابناك صبحگاهي ،

 سلامي به وسعت دريا و به زيبايي آسمان،

سلامي به بوي خوش نسيم يك صبح باراني ،

 سلامي به زيبايي گل سرخي كه بر روي چادر سفيد زمين هر چشمي

را شيفته خود مي كند    و

سلامي به زيبايي گل هميشه بهار به اميدي كه هميشه بماند و بطراود

، نثارتان باد.

ما نيز با برگزاري جشن فارغ التحصيلي، گل هميشه بهار را به خانه

دلهايتان مي آوريم تا هميشه پوينده و پاينده بمانيد و با طراوت زندگي

كنيد.

اوقات خوش آن بود كه با دوست به سر شد  

  باقي همه بي حاصلي و بي خبري بود.

********

ياران ديرين ! اذن دخول در محفل انس و علم مبارك بادتان

 

 

 

 

 

گزارش جدید از بیکاری فارغ‌التحصیلان/ بیکارترین رشته‌ها کدامند؟

 

شناسهٔ خبر: 2537601 - دوشنبه ۳۱ فروردین ۱۳۹۴ - ۰۸:۲۹

اقتصاد > کار و تعاون

۱.۲ میلیون درس خوانده بیکار و۵.۷ میلیون نفر که فقط برای مدرک درس خوانده اند. بیشترین بیکاران در رشته های کامپیوتر، صنعت و فناوری، معماری و ساختمان، محیط زیست، کشاورزی، جنگلداری و شیلات هستند.

به گزارش خبرنگار مهر، مهم ترین معضل فعلی کشور در بخش اشتغال و بازار کار؛ بیکاری فارغ التحصیلان دانشگاهی است که عموما پس از فراغت از تحصیل و آماده شدن برای ورود به عرصه کار و تولید با مشکلات جدی مواجه می شوند. در شرایط فعلی، مسائل مربوط به بیکاری تقریبا در تمامی رشته های دانشگاهی حتی در مهندسی و پزشکی نیز وجود دارد.

دو دهه پیش که خانواده ها فرزندان خود را برای ادامه تحصیل در دانشگاه های کشور تشویق می کردند هرگز فکر نمی کردند که در آینده ای نه چندان دور، تحصیلات دانشگاهی به معضلی برای ورود جوانانشان به عرصه اجتماع تبدیل خواهد شد.

کارشناسان معتقدند دانشگاه همانقدر که می تواند به افزایش دانایی ها و آگاهی افراد کمک کند به همان میزان نیز می تواند شدیدا ذائقه جوانان را برای کار تغییر دهد به نحوی که اغلب جوانان پس از طی دوران تحصیل خود برای ورود به بازار کار و پذیرش پیشنهادهای شغلی با مشکل مواجه می شوند.

آنها فکر می کنند که تنها در رده های مدیریتی و مشاغل پشت میزنشینی باید وارد شوند و اساسا اگر قرار بود وارد مشاغل ساده، فنی، مهارتی و کارگری شوند راه دانشگاه را در پیش نمی گرفتند؛ بنابراین قالب شدن این دیدگاه در بین جوانان دانشگاه رفته، باعث می شود تا معضل بیکاری آنها به بزرگترین مسئله داخلی دولت تبدیل شود.

معضلی به نام بیکاری تحصیل کرده ها

از سویی، کارشناسان بازار کار و کارفرمایان می گویند آنچه که جوانان از دانشگاه ها می آموزند منطبق بر نیازهای روز بازار کار کشور نیست و اساسا چنین نگاهی که شاید لازم باشد برای دوره ای پذیرش دانشجو در برخی رشته ها به دلیل اشباع بازار متوقف شود، وجود ندارد.

دانشگاه ها سالیان متمادی است که با ایجاد رشته های گوناگون مرتبط و بدون ارتباط با بازار کار کشور در حال تشویق جوانان به ورود به عرصه های تحصیلی هستند بی آنکه لازم بدانند پژوهشی کاربردی انجام دهند تا مشخص شود آیا واقعا امروز تحصیلات آکادمیک توان رفع نیازهای بازار کار کشور را دارد و یا خیر؟ همچنین این پرسش باید جواب داده شود که تا چه زمانی لازم است دانشگاه ها در تمامی رشته ها دانشجو تربیت و به صف بیکاران اضافه کنند، بدون اینکه لحظه ای برای کار آنها فکری شده باشد؟

به عقیده کارشناسان، نگاه کسب درآمد دانشگاه ها از پذیرش دانشجو و فرار از پذیرش هرگونه مسئولیت درباره اشتغال و پس از تحصیلات دانشگاهی افراد باعث شده تا امروز دست کم یک میلیون و ۲۰۰ هزار نفر از خروجی دانشگاه ها تجربه تلخ بیکاری را بچشند.

وزارت کار در تازه ترین گزارش خود درباره وضعیت اشتغال و بیکاری فارغ التحصیلان دانشگاهی و بیکارترین رشته های دانشگاهی کشور اعلام کرد: جامعه فارغ التحصیل یا در حال تحصیل سرمایه انسانی هر کشوری محسوب می شود. امروزه منطبق نبودن رشته های تحصیلی با نیاز بازار کار یکی از مشکلاتی است که گریبان بسیاری از دانش آموختگان دانشگاهی را گرفته است.

در یکی دو دهه اخیر جامعه با گرایش روزافزون جوانان برای ورود به دانشگاه ها مواجه بوده و این روند همچنان ادامه دارد. این مساله به حدی رسیده که امروز در بسیاری از رشته های دانشگاهی که جوانان از آنها فارغ التحصیل می‌شوند، بازار کاری وجود ندارد و به اصطلاح بازار کار بسیاری از رشته اشباع شده است.

۵.۷ میلیون نفر درس خواندند تا مدرک بگیرند

باقی ماندن این شرایط درباره اشتغال فارغ التحصیلان دانشگاهی و بی توجهی دانشجویان به لزوم کسب مهارت های شغلی مورد نیاز بازار کار، باعث شده تا همواره نرخ بیکاری فارغ التحصیلان دانشگاهی که انتظار می رود باید در وضعیت مناسبی باشد، بیش از سایر گروه ها در کشور باشد.

بنابراین یکی از دغدغه های کنونی کشور افزایش فارغ التحصیلان و دانش آموختگان آموزش عالی و جذب آنان در بازار کار است. در این میان، از یکسو خیل عظیم دانش آموختگان دانشگاه ها در کشور و رشد قابل توجه آنان و از سوی دیگر ناسازگاری مهارت های گروهی از آنان با فرصت های شغلی موجود، این احتمال را تقویت کرده که این ظرفیت و فرصت بزرگ، تبدیل به تهدیدی بزرگتر شود.

در همین راستا با نگاهی به نرخ بیکاری در بین فارغ التحصیلان دانشگاهی مهم ترین سوالی که به ذهن می رسد این است که دانش آموختگان چه رشته هایی بیشترین درصد بیکاران جامعه را تشکیل می دهند؟

از حدود ۱۱.۲ میلیون نفر جمعیت دارای تحصیلات عالی و یا در حال تحصیل در کل کشور، متاسفانه ۵.۷ میلیون نفر (۵۱.۴ درصد) غیرفعال هستند. به عبارت دیگر بیش از نیمی از جمعیت فارغ التحصیل یا در حال تحصیل دانشگاهی هیچ نقشی در تولید ندارند. همچنین ۴.۴ میلیون نفر (۳۹ درصد) شاغل و ۱.۲ میلیون نفر (۹.۲ درصد) بیکار هستند.

۶ گروه از بیکارترین رشته های تحصیلی

در سال ۱۳۹۲ حدود ۵.۹ میلیون نفر جمعیت دارای تحصیلات عالی و یا در حال تحصیل را مردان تشکیل داده اند که متاسفانه ۲.۳ میلیون نفر (۳۹.۰ درصد) از آنان غیرفعال هستند. همچنین حدود ۵.۱ میلیون نفر جمعیت دارای تحصیلات عالی و یا در حال تحصیل به زنان اختصاص دارد که از این جمعیت نیز حدود ۳.۴ میلیون نفر جمعیت غیرفعال (۶۵.۶ درصد) بوده اند.

نرخ بیکاری جمعیت فارغ التحصیل یا در حال تحصیل در سال ۱۳۹۲ برای گروه مردان و زنان در کل کشور ۱۸.۹ درصد برای گروه مردان ۱۲.۸ درصد و برای گروه زنان ۳۱.۳ درصد بوده است. بیشترین نرخ بیکاری در گروه مردان در بین گروه های عمده رشته تحصیلی، به ترتیب مربوط به رشته های تحصیلی علوم کامپیوتر (۲۲.۳ درصد)، صنعت و فناوری (۲۱.۸ درصد) و معماری و ساختمان سازی ۲۰.۸ درصد است.

همچنین نرخ بیکاری در گروه زنان در بین گروه های عمده رشته تحصیلی، به ترتیب مربوط به رشته های تحصیلی حفاظت محیط زیست ۵۷.۷ درصد، کشاورزی، جنگلداری و شیلات ۵۶.۲ درصد و معماری و ساختمان سازی ۵۵.۵ درصد بوده است.

بر اساس این نتایج، بیشترین نرخ بیکاری جمعیت فارغ التحصیل یا در حال تحصیل دانشگاهی به ترتیب به استان های لرستان ۲۹.۵ درصد، کهگیلویه و بویراحمد ۲۷.۸ درصد و فارس ۲۷.۱ درصد اختصاص دارد. همچنین کمترین نرخ بیکاری مربوط به استان هرمزگان ۶.۲ درصد است.

به نقل از خبرگزاری مهر

 

خانه / سخن مشاور / بیکارترین و پرکارترین رشته‌ها در ایران

 

بیکارترین و پرکارترین رشته‌ها در ایران

با نگاهی به نرخ 15.6 درصدی بیکاری در بین فارغ‌التحصیلان دانشگاهی و فاصله معنادار آن با نرخ 10.7 درصدی نرخ بیکاری کل جامعه، مهمترین سوالی که به ذهن می رسد این است که فارغ‌التحصیلان چه رشته‌هایی بیشترین درصد بیکاران جامعه را تشکیل می‌دهند و پرطرفدارترین رشته‌ها در بین جوانان چه رشته‌هایی هستند ؟

به گزارش خبرنگار دانشگاهی خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا براساس مطالعات سازمان همیاری اشتغال دانش آموختگان جهاد دانشگاهی نرخ بیکاری در بین دانش‌آموختگان در سال 92 رقمی حدود 15.6 اعلام شده است این در حالی است که نرخ بیکاری در سال گذشته 10.5 درصد اعلام شده و در بهار امسال نیز با رشد 0.2 دهم درصدی به رقم 10.7 درصد رسیده است. فاصله پنج درصدی نرخ بیکاری دانش‌آموختگان با نرخ بیکاری کل نشان دهنده افزایش نامتوازن تحصیلات عالی و اشتغال در کشور است.

براساس سرشماری سال 90 بیش از 92 درصد جمعیت کشور با سواد هستند و با توجه به روند پرشتاب تحصیلات عالی در چند سال اخیر، بیش از 18 درصد جمعیت کشور دارای تحصیلات عالی و حوزوی هستند. با ادامه این روند پیش‌بینی‌ها حاکی از افزایش سطح تحصیلات عمومی مردم دارد که این مسئله مستلزم افزایش متناسب فرصت‌های شغلی است، موضوعی که هم اکنون به یکی از دغدغه های مهم سیاستگذاران کشور تبدیل شده است.

تا سال 1400 باید 29 میلیون فرصت شغلی در ایران ایجاد شود

طبق مطالعات سازمان همیاری اشتغال دانش‌آموختگان جهاد دانشگاهی، جمعیت فعال کشور تا سال 1400 به 61 میلیون نفر خواهد رسید و به عبارتی دیگر 5.2 درصد رشد خواهد داشت، در نتیجه باید سطح اشتغال نیز از رشدی 5.2 درصد در سال برخوردار باشد تا وضعیت فعلی حفظ شود. به بیان دیگر تا سال 1400 باید 29 میلیون فرصت شغلی در ایران ایجاد شود.

اما نکته‌ای که در این میان مغفول مانده، نبود تناسب میان تعداد فرصت‌های شغلی تخصصی ایجادشده در جامعه و شمار دانش‌آموختگان است. با استناد به نتایج آخرین سرشماری عمومی نفوس و مسکن سال 90 مرکز آمار ایران، مجموعاً حدود 768 هزار فارغ‌التحصیل دانشگاهی بیکار در کشور وجود دارد که از این تعداد 207 هزار و 310 نفر دارای مدرک فوق دیپلم، 505 هزار و 10 نفر دارای مدرک لیسانس، 52 هزار و 169 نفر فوق‌لیسانس و دکترای حرفه‌ای و 3388 نفر نیز دارای مدرک دکترای تخصصی هستند.

 

وضعیت دانش آموختگان بیکار به تفکیک مقاطع تحصیلی

بیشترین جمعیت دانش‌آموختگان بیکار، فارغ التحصیلان چه رشته هایی هستند؟

مطابق تحقیقات سازمان همیاری اشتغال دانش آموختگان بیشترین تعداد بیکاران در رشته‌های مهندسی، ساخت و تولید با 251 هزار و 402 نفر وجود دارد و پس از آن نیز 222 هزار و 112 نفر دررشته‌های علوم اجتماعی، بازرگانی و حقوق قرار دارند.

از مجموع بیش از 768 هزار نفر بیکار فارغ‌التحصیل دانشگاهی، 363 هزار و 740 نفر مرد و 404 هزار و 311 نفر نیز زن است که بالاترین تعداد مردان بیکار در رشته مهندسی، ساخت و تولید با 178 هزار و 461 نفر است و بیشترین تعداد زنان بیکار نیز با 134 هزار و 791 نفر در رشته علوم اجتماعی، بازرگانی و حقوق تحصیل کرده‌اند.

مجموعاً 100 هزار و 912 نفر مرد و زن در رشته‌های علوم انسانی و هنر و 76 هزار و 191 نفر نیز در علوم، ریاضی و کامپیوتر بیکار هستند..

38 هزار و 438 نفر در رشته‌های کشاورزی و دامپزشکی، 25 هزار و 997 نفر در رشته‌های بهداشت و رفاه (بهزیستی) و 17 هزار و 407 نیز در رشته خدمات بیکار هستند. از کل 768 هزار بیکار فارغ‌التحصیل دانشگاه کشور 13 هزار و 45 نفر رشته تحصیلی خود را اظهار نکرده‌اند.

مطابق این مطالعات نرخ بیکاری در بین 23 رشته اصلی دانشگاهی به شرح ذیل است :

گروه تحصیلی

نرخ بیکاری

صنعت و فراوری

41.6

علوم کامپیوتر

30.4

روزنامه نگاری و اطلاع رسانی

30.3

علوم حیاتی

26.6

هنر

26.4

حقوق

25.4

علوم فیزیکی

25

کشاورزی و شیلات

24.8

صنعت و فناوری

22.2

معماری و ساختمان سازی

21.1

خدمات شخصی

20

علوم رفتاری و اجتماعی

20.4

بازرگانی و علوم اداری

20.3

دامپزشکی

20.2

خدمات بهداشتی

19.8

خدمات محیط زیست

19.5

ریاضیات و آمار

19

علوم انسانی

15.2

خدمات امنیتی

8.9

بهداشت

8

تربیت معلم

7.7

خدمات حمل و نقل

3.9

   

از 52 هزار و 169 نفر بیکار فوق لیسانس و دکترای حرفه‌ای، 11 هزار و 886 نفر در رشته‌های علوم اجتماعی، بازرگانی و حقوق تحصیل کرده‌اند و 12 هزار و 353 نفر نیز دارای مدرک رشته‌های مهندسی، تولید و ساخت هستند. 9607 نفر در رشته علوم، ریاضی و کامپیوتر و 6781 نفر نیز در رشته علوم انسانی و هنر بوده‌اند. سهم سایر رشته‌ها از موارد یاد شده کمتر بوده است.

 

وضعیت دانش آموختگان بیکار به تفکیک رشته های تحصیلی

آمار نرخ بیکاری فارغ التحصیلان نشانگر مشکلات ساختاری در بازار کار کشور و نامتناسب بودن سامانه برنامه ریزی در نظام آموزش عالی با نیاز های بازار کار را به اثبات می رساند .

به اعتقاد کارشناسان ،بیکاری فارغ التحصیلان دانشگاهی با تحصیلات آکادمیک و دانش تئوریک بالا ولی سطح مهارت و تخصص پایین ،نشانگر این واقعیت است که بازار کار کشور بسیار هوشمند عمل می کند و به تخصص نیروی کار بیش از مدرک آنها اهمیت می دهد در حالی که آمار نرخ بیکاری فارغ التحصیلان دانشگاهی بالاست ،فارغ التحصیلان مراکز مهارت آموزی با کمترین نرخ بیکاری مواجه هستند .

پرطرفدارترین رشته های دانشگاهی کدامند ؟

از سوی دیگر نوع نگرش و گرایش جوانان به برخی رشته ها نیز می تواند در این زمینه موثر و قابل توجه باشد به گونه ای که در حال حاضر حدود 80 درصد دانشجویان در 20 رشته اصلی تحصیل می‌کنند؛ حسابداری با تعداد 230 هزار دانشجو بیشترین سهم را در میان رشته محل‌ها به خود اختصاص داده است، پس از آن حقوق با 170 هزار دانشجو و کامپیوتر (نرم‌افزار) در حدود 100 هزار دانشجو دارد، مهندسی کامپیوتر (سخت‌افزار) نیز دارای 80 هزار دانشجو است. در رشته مدیریت بازرگانی 70 هزار دانشجو، در رشته مدیریت دولتی 63 هزار دانشجو، در رشته مهندسی عمران که نهمین رشته پرجمعیت است حدود 62 هزار دانشجو، در رشته روانشناسی حدود 60 هزار دانشجو تحصیل می‌کنند.

35 درصد از دانشجویان در 11 درصد رشته‌ها مشغول به تحصیل هستند و 65 درصدشان در کمتر از 89 درصد رشته محل‌ها مشغول به تحصیل‌اند. اگر رشته‌های اصلی را با گرایش‌ها یکی فرض کنیم می‌توان گفت حدود 80 درصد دانشجویان در 20 رشته محل اصلی تحصیل می‌کنند که این امر نیازمند بازنگری است. این رشته‌ها از نظر داوطلبان دارای بیشترین طرفدار است.

با توجه به صرف سرمایه‌های مادی و معنوی زیاد برای تربیت نیروی انسانی دانش آموخته هر گونه بی توجهی به معضل بیکاری این قشر از جامعه منجر به هدر رفتن سرمایه ملی شده و می تواند اثرات زیانبار اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و حتی امنیتی برای کشور به همراه داشته باشد و به نوعی چوب حراج زدن به سرمایه‌های انسانی کشور محسوب شود.

 

به گزارش خبرنگار مهر، یکی از مهم ترین معضلات و مسائل کشور در مورد بیکاری جوانان، عدم موفقیت افرادی است که پس از اتمام تحصیلات دانشگاهی امکان راهیابی به بازار کار را ندارند و در این بخش با مخاطرات و مشکلات فراوانی مواجه می شوند.

به عبارتی، درصدی از جمعیت فعال جامعه که به دلیل افزودن بر دانش و تخصص خود راهی دانشگاه ها می شوند و این مسئله باعث تاخیر چندساله آنها در ورود به بازار کار می شود، به جای اینکه بتوانند پس از فارغ التحصیلی ورود بهتری به بازار کار داشته باشند، به درب های بسته بنگاه ها و واحدهای اقتصادی کشور بر می خورند.

تاخیر دانشگاهیان در ورود به بازار کار

بر پایه این گزارش، اگر بخواهیم تاخیر چند ساله اغلب کارجویان فارغ التحصیل دانشگاهی در ورود به بازار کار از زمان آغاز تحصیلات عالیه تا تاخیرهای پس از فارغ التحصیلی و جستجوی شغل را در نظر بگیریم، به عنوان نمونه ممکن است فردی برای اتمام دوره کارشناسی در یک رشته 4 سال در دانشگاه و بین 2 تا 4 سال نیز در جستجوی کار باشد.

این مسئله باعث ایجاد نوعی انباشت تقاضا در بازار کار به ویژه در مورد فارغ التحصیلان دانشگاهی شده است؛ موضوعی که حداقل یک دهه گریبانگیر کارجویان دانشگاهی شده و به گفته مقامات دولتی نرخ بیکاری آنها را تا 10برابر سایر گروه های متقاضی شغل افزایش داده است!

علاوه بر موارد فوق، ناهمگونی و بی ارتباط بودن آموزش ها و آموخته های تئوریک دانشگاه ها با نیازهای واقعی بازار کار نیز خود به معضلی حیاتی در روند اشتغال به کار فارغ التحصلان دانشگاهی تبدیل شده است.

تفاوت آموزش در دانشگاه و نیاز کارفرما!

به عبارت دیگر، امروز افرادی که از مسیر دانشگاه به سمت بازار کار حرکت می کنند، با نوعی تفاوت اساسی در دانش تئوریک و نیاز بازار کار مواجه می شوند که این مسئله باعث سخت تر شدن پذیرش متقاضیان کار توسط کارفرمایان می شود.

در سال های اخیر تلاش هایی برای جبران خلاء آموزش های دانشگاهی و نیاز بازار کار از طریق ارائه آموزش های مهارتی و فنی و حرفه ای صورت پذیرفته و به گفته مقامات فعال در حوزه فنی و حرفه ای، این آموزش ها توانسته مشکلات ورود به بازار کار، کارجویان دانشگاهی را تا 90 درصد حل کند.

نگاهی نیز به تغییرات نرخ بیکاری 12.9 درصدی بهار امسال نشان می دهد که تعداد بیکاران در فاصله بهار 90 تا بهار امسال به میزان 6 دهم درصد افزایش یافته اما نسبت به 14.1 درصد زمستان سال گذشته، به میزان 1.2 درصد کاهش یافته است.

1 میلیون بیکار زن و 2.2 میلیون مرد

با تمام طرح ها و منابعی که از سوی دولت در سال های اخیر به منظور حل مشکل اشتغال کشور در نظر گرفته شد، اما هنوز هم بیش از 3 میلیون و 100هزار نفر در کشور بیکار هستند که از این تعداد 1 میلیون نفر زن و 2 میلیون و 200 هزار نفر نیز مرد هستند.

مسئله بالا بودن آمار بیکاران جوان کشور به نوعی دیگر در بررسی بیکاری جوانان 15 تا 24 ساله نیز مشهود است چرا که بیشترین درصد فارغ التحصیلان دانشگاهی در سنین 20 تا 30 سال قرار می گیرند. این گروه سنی در بهار امسال نرخ بیکاری 28.6 درصدی را تجربه کردند.

مردان تا 24 سال در فصل اول سال 25.8 درصد و زنان 39.5 درصد بیکاری را تجربه کردند. البته 852 هزار زن در بهار امسال در بخش صنعت اشتغال داشتند، 1 میلیون و 48 هزار نفر در کشاورزی و 1 میلیون و 800 هزار نفر نیز در خدمات فعال بوده اند.

جدول آماری اشتغال و بیکاری 23 رشته اصلی دانشگاهی

 گروه تحصیلی

 تعداد

 شاغل

بیکار 

 نرخ بیکاری

تربیت معلم و علوم تربیتی

 330011

 304688

 25323

 7.7

هنر

 87802

 64582

 23220

 26.4

علوم انسانی

 582856

 494038

 88818

 15.2

علوم رفتاری و اجتماعی

 295421

 235027

 60394

 20.4

روزنامه نگاری و اطلاع رسانی

 36967

 25766

 11200

 30.3

بازرگانی و علوم اداری

 795693

 634102

 161590

 20.3

حقوق

 184650

 137788

46862

 25.4

علوم حیاتی

 106283

 77989

 28294

 26.6

علوم فیزیکی

 177813

 133328

 44485

 25

ریاضیات و آمار

 124670

 100936

 23733

 19

علوم کامپیوتر

 11129

 7740

 3388

 30.4

مهندسی و حرفه های مهندسی

 894740

 696949

 198790

 22.2

صنعت و فرآوری

 39795

 23223

 16572

 41.6

معماری و ساختمان سازی

 354952

 272995

 81957

 23.1

کشاورزی، جنگلداری و شیلات

 153376

 115335

 38040

 24.8

دامپزشکی

 16763

 13375

 3388

 20.2

بهداشت

 297694

 273851

 23842

 8

خدمات بهداشتی

 19408

 15574

 3833

 19.8

خدمات شخصی

 51831

 41487

 10344

 20

خدمات حمل و نقل

 8068

 7754

 313

 3.9

خدمات محیط زیست

 6776

 5458

 1318

 19.5

خدمات امنیتی

 66483

 60575

 5908

 8.9

 کل

 4643618

 3741999

 901619

 19.4

توضیح اینکه گروه علوم انسانی شامل زبان خارجی و منسوج، زبان و ادبیات مادری، فلسفه و علم اخلاق، دین، تاریخ و باستان شناسی می شود. همچنین گروه علوم رفتاری و اجتماعی شامل رشته های اقتصاد، روان شناسی، جامعه شناسی و علوم سیاسی است.

در گروه بازرگانی و علوم اداری رشته های امور مالی، بیمه، بانکداری، مدیریت و امور اداری قرار دارد و در گروه مهندسی و حرفه های مهندسی نیز رشته هایی مانند مهندسی های صنایع، مکانیک و فلزکاری، برق و انرژی، شیمی و الکترونیک قرار گرفته است.

به نقل از سایت برق ارشد سایت جامع و تخصصی کارشناسی ارشد

 

 

 

فار غ التحصیلی111

نامه ای به يک دوست (متن اختتامیه جشن فارغ التحصیلی-دانشگاه تهران-خرداد 84)

امروز که اين نامه را برايت می‌نويسم، بيشتر می‌شناسمت. اما چگونه می‌توان دنيای شگرفی را با همين چند روز و چند ساعت و چند سال شناخت. ذهن و روح خودم را اين گونه آرام می‌کنم که نبود اين آشنايی، جز يادآوری دوستی ازلي‌مان. از دورترين نقاط ايران نيامده‌ايم که با هم دوست شويم، آمده‌ايم تا دوستی با اصالتمان را بازگو کنيم. اين را برای تسکين درد دوری نمی‌گويم، چرا که سال‌ها از هم دور افتاده بوديم و مشتاقانه انتظار بازيافتن يکديگر را می‌کشيدم. مشتاقانه نبود، ورق‌زدن روزنامه‌ی سراسر اسم و فاميل نتايج کنکور؟ دنبال چه می‌گشتی بجز تکه‌های گمشده‌ات در مسير تکامل. مشتاقانه نبود دوستی بی‌مقدمه‌ی ما؟ چگونه باور کنم بی هيچ معرفتی، بی هيچ سابقه و اعتمادی اينقدر سريع با هم دوست شديم. چشم‌هايت را بگشا تا ببينی دوست‌تر از آنيم که مسافت‌ها از هم بازمان بدارند؛ و چه استادانه می‌گويد:

همه عمر بر ندارم سر از اين خمار مستی

که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

شايد اين آخرين نامه‌ای باشد که برايت می‌نويسم، و چه ارزشمند شده‌اند کلمات، آنقدر که جرأت خرج کردنشان را ندارم. نمی‌خواهم از مکررات بگويم؛ از خاطرات تلخ و شيرين که امروز با وجود همراهی چون تو تماماً شيرين می‌نمايند. می‌خواهم از آنی سخن بگويم که هرگز در ميان نگذاشتيم. چه بود در تو و در من که اين طنين بی‌کلام محبت را می‌نواخت. از ماورا نمی‌گويم، خودت بهتر می‌دانی چه می‌گويم. اين تنها تشابه دو رقم از شماره دانشجويی نيست، در آن سه تای ديگر با خيلی‌ها مشترکم؛ اما تو فرق داری. آرمشی که در کلام و نگاه تو موج می‌زند بی‌نظير است. چگونه است که هر چه می‌گويی بر دل می‌نشيند؟ چگونه است که در تو هيچ عيب و نقصی نمی‌بينم؟ چگونه است که با تو بودن را به همه چيز ترجيح می‌دهم؟ بودنت امنيتی برايم فراهم می‌کند که در غيبت تو قدر آن را می‌دانم. با اين همه باز هم فکر می‌کنی که اين رشته‌های نامرئی گسستنی است؟ بارها شنيده‌ايم که می‌گويد:

بعد از تو هيچ در دل سعدی گذر نکرد

آن کيست در جهان که بگيرد مکان دوست

اين همه از آن تو، اما در من چه می‌گذرد؟ با اين جهان بگذاری و بگذری چه کنم؟ عجب توشه‌ای اندوختم که با تو بودن را آموختم؛ و فردا اگر نباشی بی تو بودن را بايد بياموزم. خواهم آموخت، اما چگونه اين تضاد معنی را می‌توان پذيرفت؟ چگونه تفسير کنيم آن دوری و بی خبری را؛ و چه مصلحتی است، گذشتنی را بر ماندنی ترجيح دادن. امروز اگر لايق بدانی تو را دوست خطاب می‌کنم. پس بيا هم‌پيمان شويم تا حداقل‌ها را در حفظ و احيای اين دوستی رعايت کنيم؛ و بگذار فراموش نشود، آن روزهايی که سرنوشتمان را می‌ساختيم در کنار هم بوديم. از فراموشی نمی‌هراسم که نام تو از اين به بعد يک دنيا مفهوم را برايم تداعی می‌کند؛ از آن می‌هراسم که از با تو بودن‌ها و گفتن‌ها و ديدن‌ها تا کجا بايد تنزل کنم؛ و چه طنز لطيفی است که بايد از تو به همين يک نام بسنده کنم. در آغاز جويای نام تو بودم و همان برايم ماند. سخن سر رفت.

ای دوست برايت آرزوی خوشبختی و سعادتمندی می کنم و يقين بدار که خود را در آن سهيم می دانم. اما برای من:

گيرم که فلک همدم و هم‌راز آيد

ناسازی دهر بر سر ساز آيد

ياران موافق از کجا جمع شوند

وين عمر گذشته از کجا بازآيد...

کککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککک

 

 

 

متن سخنرانی زيباي استیو جابز در جشن فارغ التحصیلی دانشجویان استنفرد سال ۲۰۰۵

 

مفتخرم امروز در یکی از بهترین دانشگاه های دنیا در این جشن فارغ التحصیلی با شما هستم.
اگر بخواهم حقیقت را بگویم ، من هرگز از دانشگاه فارغ التحصیل نشدم .
و این نزدیکترین برخورد من با جشن فارغ التحصیلی است .
امروز میخواهم سه داستان از زندگی خودم را برای شما تعریف کنم.

 

داستان اول درباره وصل کردن نقطه هاست .

من از دانشگاه رید در شش ماه اول خارج شدم .
ولی تا ۱۸ ماه بعد به دانشگاه رفت و آمد میکردم .
این سوال هست که با این وجود چرا ترک تحصیل کردم ؟
این قضیه برمیگردد به قبل از تولد من ،
مادر واقعی من جوان بود ، فارغ التحصیل از دانشگاه و مجرد .
و تصمیم گرفت مرا برای سرپرستی به خانواده ی دیگری واگذار کند .
مادر من مصمم بود که مرا به زوجی با تحصیلات دانشگاهی بسپارد .
به این ترتیب همه چیز مهیا بود تا من پس از تولد توسط یک وکیل و همسرش به فرزندی پذیرفته شوم .
اما آنها پس از تولد من تصمیم گرفتند تا یک دختر را به سرپرستی خود قبول کنند .
به این ترتیب پدر و مادر من که در لیست انتظار بودند در نیمه شب تماس تلفنی دریافت کردند .
که به آنها گفته شد ما یک پسر خارج از نوبت داریم ، آیا او را به فرزندی قبول میکنید ؟
و آنها پاسخ دادند حتما .
مادر واقعی من بعدها متوجه شد که مادر من تحصیلات عالیه ندارد و پدر من هم هیچگاه از دبیرستان فارغ التحصیل نشده است .
مادر واقعی من هم نامه موافقت واگذاری مرا امضا نکرد .
بعد تنها با این شرط راضی شد که پدر و مادر من قول دادند که مرا به دانشگاه خواهند فرستاد .
و این شروع زندگی من بود و هفتده سال بعد من به دانشگاه رفتم .
اما دانشگاهی را انتخاب کردم که به گرانی دانشگاه استنفرد بود .
و تمام پس انداز والدین من صرف شهریه دانشگاه می شد .
بعد از شش ماه دیدم که ارزشش را ندارد .
نمی دانستم که در زندگی خود چه خواهم کرد ، و نمیدانستم دانشگاه چه کمکی خواهد کرد تا زندگی ام را شکل دهم .
و من در دانشگاه در حال خرج کردن تمام پس از اندازی بودم که والدینم در طول عمر خود اندوخته بودند .
و در این شرایط تصمیم گرفتم تا از دانشگاه خارج شوم .
و اطمینان داشته باشم که همه چیز در زندگیم رو به راه خواهد شد .
این مضوع در آن زمان تا حدودی وحشتناک بود اما اکنون که به گذشته نگاه میکنم
میفهمم که این تصمیم یکی اد بهترین تصمیماتی بود که تاکنون گرفته ام
از زمانی که از دانشگاه خارج شدم قادر بودم تا از گذراندن دروسی که علاقه ای به آنها نداشتم اجتنباب بورزم.
و شروع به انجام کارهایی کردم که واقعا دوست داشتم .
همه چیز ایده ال نبود . من خوابگاه نداشتم .
به این دلیل کف اتاق دوستانم مبخوابیدم .
بطریهای خالی کوکا را پس می دادم تا با ۵ سنتی که در ازای آن میگرفتم ، غذا بخرم .
و یک شنبه شبها ۷ مایل پیاده شهر را میرفتم تا در معبد هر-کریشنا یک غذای خوب در هفته بخورم .
که عاشقش بودم .
و بیشتر اموری که با دنباله روی حس کنجکاوی و درک شهودی خودم با آنها برخورد میکردم.
بعد ها بسیار گران بها شدند .
اجازه دهید تا مثالی بزنم .
دانشگاه رید دارای یکی از بهترین آموزسگاه های خطاطی کشور در آن زمان بود .
تمامی پوستر ها و لیبل های محوطه دانشگاه به زیبایی با دست کشیده شده بودند .
به این دلیل که دیگر در حال تحصیل نبودم و مجبور نبودم تا دروس رایج را بگذرانم .
تصمیم گرفتم تا به کلاسهای خطاطی بروم و این کار را یاد بگیرم .
من درباره ی زاویه های حروف و سبک آنها آموختم همینطور درباره انواع فاصله گذاری حروف .
و ترکیب آنها درباره اصول چاپ حروف که چگونه به خوبی انجام شود آموختم .
و این امر بسیار عالی بود، تاریخی و هنری با ظرافتی که علم به آن راهی نداشت و برای من مسحور کننده بود.
هیچکدام از این موارد، مورد آموختنی امیدوار کننده ای در زندگی من نبودند .
اما ۱۰ سال بعد وقتی که ما اولین کامپیوتر مک را طراحی میکردیم .
همه آنها برای من سودمند واقع شدند .
و ما از تمامی آموخته های من در زمینه گرافیک در طراحی مک بهره بردیم .
مک اولین کامپیوتر با گرافیک بی نظیر بود .
اگر من هرگز به آن دوره کلاسها در دانشگاه نمی رفتم .
مک، هیچگاه قلمها و گرافیک متعدد و متناسب خود را نداشت .
و از آنجا که ویندوز فقط طرح مک را کپی کرده .
پس احتمالا کامپیوترهای شخصی نیز هرگز ظاهر اعجاب انگیز کنونی خود را نداشتند .
اگر ترک تحصیل نکرده بودم هیچ فرصتی پیدا نمیکردم تا خطاطی را بیاموزم .
پس هیچ کامپیوتر شخصی هم این نوع خط اعجاب انگیزی را که دارند نداشتند .
مصمئنا غیرممکن بود تا با پیش بینی آینده رابطه این نقاط را در دوران دانشکده درک کنم .
اما ۱۰ سال بعد با نگاه به گذشته این رابطه بسیار واضح و روشن بود .
دوباره میگم، شما نمیتوانید رابطه نقاط را با پیش بینی آیند متوجه شوید .
تنها با وصل کردن آنها با نگاه کردن به گذشته است که کشف این رابطه میسر است .
پس باید اطمینان کنید که این نقاط به نحوی در زندگی آتی شما متصل خواهند شد .
شما باید به چیزی اطمینان کنید به جرات،نیرو،تقدیر،زندگی،سرنوشت یا هر چیز دیگر
چرا که با اعتقاد به اینکه با وصل خطوط به یکدیگر مسیر و جاده ترسیم میگردد
که میتوانیم با اعتماد و اعتقاد قلبی در آن قدم گذاریم .
حتا اگر آن مسیر مارا از مکان گرم و نرمی که در آن هستیم جدا سازد .
و این تمام جیزی است که باعث ایجاد تفاوت ها میگردد .
داستان دوم من درباره عشق و از دست دادن است .
من خوش شانس بودم .خیلی زود در زندگیم کاری را که عاشق انجام دادنش بودم را یافتم .
ووز و من، زمانی که ۲۰ سالم بود اپل را در پارکینگ خانه مادربزرکم پایه گذاری کردیم .
ما به سختی کار کردیم و در ۱۰ سال اپل از گروهی دو نفره در پارکینگ .
به یک کمپانی ۲ میلیارد دلاری با بیش از ۴۰۰۰ کارمند تبدیل شد .
ما بهترین مخلوق خود را عرضه کردیم .
مکینتاش و یک سال قبل از ۳۰ ساله شدن من و سپس من اخراج شدم .
چگونه ممکن است تا از شرکتی که خودتان آن را بنیاد نهاده اید اخراج شوید ؟
خب وقتی که اپل رشد کرد ما شخصی را آوردیم .
که من عقیده داشتم که استعداد گرداندن شرکت را در کنار من دارد
و در سال اول همه چیز به خوبی پیش رفت.
اما بعد از آن ما در باره آینده شرکت اختلاف نظر پیدا کردیم .
و جدایی اجتناب ناپذیر شد .
و در آن زمان، مدیران ارشد طرف او را گرفتند .
به این ترتیب من در سی سالگی اخراج شدم ،
و بسیار روشن و در انظار عموم .
چیزی که مورد توجه من در تمام دوران بلوغ من بود از دست رفت، و نابود شد .
تا چند ماه واقعا نمیدانستم که چه باید بکنم .
احساس میکردم که باعث نابودی نسل گذشته کارآفرینان شده ام .
و زمانی که تکیه گاه بودم، شانه خالی کردم .
من با دیوید پکارد و باب نویس ملاقات کردم و تلاش کردم .
تا از بابت وحشت فراوانم عذر خواهی کنم .
من یک شکست بسیار آشکار خورده بودم
و حتا فکر فرار از شهر نیز به سرم زد .
اما چیزی به آرامی در من شروع به طلرع کرد.
من همچنان عاشق کاری بودم که انجام داده بودم .
اوضاع در اپل ذره ای هم تغییر نکرد .
من رانده شده بدوم اما هنوز عاشق بودم .
و تصمیم گرفتم تا دوباره شروع کنم .
آن زمان نمیدیدم .
اما اخراج شدن من از اپل به بهترین رخدادی که میتوانست در زندگی من رخ دهد، بدل شد .
سنگینی موفق بودن با سبکی تازه کار بودن جایگزین شد .
اما با اطمینانی کمتر درباره همه چیز .
این مضوع به من اجازه داد تا وارد یکی از خلاقانه ترین دوره های زندگیم شوم .
و در طول ۵ سال بعد، من کمپانی نکست را پایه گذاری کردم .
همینطور کمپانی دیگری به نام پیکسار .
و عاشق زنی شدم که بعدها همسرم شد .
پیکسار قصد داشت تا اولین فیلم انیمیشنی کامپیوتری، داستان اسباب بازی را خلق کند .
و هم اکنون نیز موفق ترین استدیو انیمینشن در دنیاست .
و در یک رخداد قابل توجه اپل ، نکست را خرید .
من به اپل بازگشتم و تکنولوژی گسترش یافته در نکست اکنون در قلب رونسانس اپل جای دارد ،
و من در کنار لورانس ، خانواده ای شگرف داریم .
من کاملا مطمعا هستم که اگر من از اپل اخراج نمیشدم ، هیچکدام از این وقایع رخ نمیداد .
مانند دارویی است تلخ، اما بیمار به آن نیاز دارد.
گاهی زندگی با آجر به سر شما میکوبد .
ایمان خود را از دست ندهید.
من متقاعد شده ام که تنها چیزی که مرا سر پا نگه داشت ،
عشق من در کارم بود ،
شما باید دریابید که عاشق چه چیز هستید .
و این مانند چیزی مثل عشق به معشوق عمل خواهد کرد .
کار شما بخش بزرگی از زندگیتان را در برخواهد گرفت .
و تنها راه براب موفقیت واقعی این است که باور داشته باشید کاری که انجام میدهید ، کاری بزرگ است .
و تنها راه برای موفقیت واقعی این است که باور داشته باشید کاری که انجام میدهید کاری بزرگ است .
و تنها راه برای انجام کاری بزرگ این است که عاشق کار خود باشید .
اگر تاکنون آن را نیافته اید به جستجو ادامه دهید. باز نایستید .
مثل تمام مسایل قلبی ، زمانی ک آن را پیدا کنید ، خود خواهید فهمید .
و مانند هر رابطه ی دوستی واقعی ، با گذشت زمان ، بهتر و بهتر میشود .
پس تا یافتن آن به جست و جو ادامه دهید و باز نایستید .

 

داستان سوم من درباره مرگ است .
زمانی که ۱۷ سال داشتم، نقل قولی را خواندم که شبیه به این بود .
اگر هر روز به گونه ای زندگی کنید که انگار آخرین روز زندگی شما است .
مطمئنا روزی حق با شما خواهد بود .
این جمله یک اثر بر من داشت .
و از آن پس در ۳۳ سال گذشته ،
من هر روز صبح به آینده نگاه کرده ام و گفته ام ،
اگر امروز آخرین روز زندگی من می بود .
آیا کاری را میکردم که امروز قصد انجام آن را دارم ،
و هر زمان که پاسخ این سوال برای روزهای متمادی منفی بود .
متوجه می شدم که نیاز دارم چیزی را تغییر دهم .
یاداوری این نکته که به زودی خواهم مرد ،
مهمترین ابزار من برای رویارویی با انتخاب های بزرگ در زندگی است .
به این دلیل که تقریبا همه چیز،تمام انتظارات خارجی ، تمام غرور ، تمام ترس از خجالت یا شکست
همه اینها در رویاروی با مرگ ، محو می شوند .
و تنها چیزهایی را باقی میگذراد که حقیقتا مهم هستند .
یاداواری اینکه شما به سوی مرگ میروید ، بهترین راهیست که میشناسم .
تا از این تله بگریزم گه چیزی برای از دست دادن دارم .
شما همین حالا عریان هستید .
و دلیلی برای دنبال نکردن قلبتان وجود ندارد .
حدود یک سال پیش فهمیدم که سرطان دارم .
من یک اسکن در ساعت ۷:۳۰ صبح داشتم ،
که به وضوح نشان دهنده ی یک تومور در لوزالمعده بود ،
من حتا نمیدونستم که لوزالمعده چیست ،
پزشکان به من گفتند که قریب به یقین تومور از نوع غیر قابل درمان است .
و بیشتر از سه الی شش ماه دیگر زنده نخواهم بود .
دکتر به من گفت که به خانه بروم و علایقم را در اولویت قرار دهم ،
و این رمزی است که پزشکان توسط آن میگویند برای مرگ آماده شو .
به این معنا که تمام چیزهایی که فکر میکنی ،
در ۱۰ سال آینده باید به فرزندانت بگویی باید در طول چند ماه بگویی،
به این معنی که از آسایش خانوادت در آینده اطمینان حاصل کنی .
به این معنی که خداحافظی هایت را بکنی .
من با این افکار همه روزی زندگی کردم ،
تا عصر روزی که یک نمونه برداری پزشکی داشتم ،
که لوله آندوسکوپی را به انتهای گلوی من فرستادند،
و از میان معده و روده ی من سوزن را در لوزالمعده من فرو کردند .
تعدادی سلول از تومور را برای نمونه برداری برداشتند ،
من آرام بودم اما همسرم که آنجا بود ،
گفت زمانی که پزشکان نمونه را در زیر میکروسکوپ مشاهده کردند ،
پزشکان شروع کردند به گریه ، به این دلیل که سرطان من ،
به نوعی سرطان کمیاب قابل درمان لوزالمعده تغییر کرده بود .
که با عمل جراحی درمان میشد ،
من جراحی کردم و هم اکنون سلامتم را بدست آوردم ،
این نزدیکترین رویارویی من با مرگ بود و امید دارم تا برای دهه پیش رو دیگر با آن مواجه نشوم ،
اکنون میتوانم با اطمینان بیشتری به شما بگویم ،
زمانی که مرگ سودمند بود اما به روشی کاملا عقلانی ،
هیچ کس نمی خواهد بمیرد ،
حتا افرادی که میخواهند به بهشت برروند آرزوی مرگ نمیکنند ،
و هم اکنون مرگ مقصد مشترک همه ما است ،
هیچ کس تا کنون موفق به فرار از مرگ نشده ،
و این چیزی اسن که باید باشد ،
به این دلیل که مرگ بهترین و تنها دست آورد باور پذیر و غیر قابل انکار زندگی است ،
مرگ مامور زندگی است ،
با ماموریت تغییر. قدیمیها را پاک میکند و راه را برای تازه ها باز میکند .
هم اکنون تازه شما هستید ،
اما یک روزه که زیاد ههم دور نیست شما به تدریج پیر و از رده خارج خواهید شد .
از بابت غم انگیز شدن سخنانم متاسفم ،
اما این حقیقت است ،
زمان شما محدود است ،
پس آن را با زندگی کردن با غیر از خرد هدر ندهید ،
در تله تعصبات دینی گرفتار نشوید ،
که این زندگی کردن با حاصل تفکرات دیگران است ،
اجازه ندهید قیل و قال عقاید دیگران ندای درون شما را احاطه کند ،
و مهمتر از همه ،
جرات پیروی از قلب و ادراکات شهودی خود را داشته باشد ،
درک شما و قلب شما هم اکنون به نوعی میدانند ،
که شما حقیقتا چه چیزی میخواهید بشوید ،
هر چیز دیگری در اولویت دوم قرار میگیرد ،
زمانی که جوان بودم ،
یک مجله شگفت انگیز به نام کاتالوگ تمام دنیا به چاپ میرسید ،
که یکی از مقدسات جوانان نسل ما بود،
این مجله توسط فردی به نام استوارت برند که ،
زیاد هم از اینجا ، از منلوپارک دور نبود ایجاد شده بود ،
و او به مجله خود با حسی شاعرانه زندگی بخشیده بود ،
این داستان به ۱۹۶۰ باز میگردد ،
پیش از کامپیوترهای شخصی و نشر کامپیوتری ،
که تماما با ماشین تحریر، قطع کننده تلق و دوربینهای پلوراید تولید می شد ،
چیزی شبیه به گوگل کاغذی بود ،
سی پنج سال قبل از پا به عرصه گذاردن گوگل ،
پر از ایده و مفهوم و ابزار شسته و رفته بود ،
و از این نظر ایده آل بود ،
استوارت و گروهش شماره های زیادی از کاتالوگ تمام دنیا را منتشر کردند ،
و زمانی که به پایان خود نزدیک شدند ،
یک شماره پایانی منتشر کردند ،
اواسط دهه هفتاد بود و من هم سن و سال شما بودم ،
در پشت جلد شماره پایانی ،
عکسی از طلوع در یک راه روستایی بود ،
که تنها افراد ماجراجویی در میان شما ،
تمایل پیمودن آن راه را میتوانند داشته باشند ،
در زیر عکس نوشته بود ،
حریص باشید ، دیوانه باشید ،
این پیغام بدرود آنها در زمان خارج شدن از عرصه بود ،
حریص باشید ، دیوانه باشید ،
و من همیشه این را برای خودم آرزو کرده ام ،
و اکنون در حالی که شما در شرف فارغ التحصیلی هستید تا از نو شروع کنید ،
من برای شما این آرزو را میکنم ،

Stay Hungry. Stay Foolish

 

 

می دونید فرق حضرت آدم با استیو جابز چیه ؟
حضرت آدم سیب رو گاز زد، از بهشت اومد به زمین،
ولی استیو جابز، سیب رو گاز زد و از زمین رفت به بهشت.

یاد این ابر مرد دنیای تکنولوژی گرامی باد.
روحش شاد.

speech text source :
http://news.stanford.edu/news/2005/june15/jobs-061505.html

 

 

فار غ التحصیلی11

 

خداحافظ همکلاسی!

نشانه ها (متن خداحافظی در جشن فارغ التحصیلی!)

اسب زمان چه بادپاست. صفحه های روزشمار در پی تپش سمهای پرقدرتش به سرعت ورق می خورند و چشمهانی که تنها نظاره گرند. شمارش معکوس به نقطه آغاز خود نزدیک می شود، نفس ها تنگ می شود و سلام...

لحظه خداحافظی است، همان حس غریبی که آشنا تر از هر غروبی است. انتهایی که با آغاز زاده می شود، همان خداحافظی که امروز باورش برایم سخت است.

چه دوستان و چه روزها و چه لحظاتی که از آنها تنها خاطره ها برایمان به یادگار می مانند. لحظه را دریاب. اینک که با تو سخن می گویم مرا بشنو.

صدای لرزان قلبم از زخم جدایی است. مرا بشنو... اینک که برای تو می خوانم مرا بشنو، همکلاسی!

ممنونم به خاطر تمام خوبیهایت! مرا ببخش! بخاطر تمام بدیهایم.

خوشحالم، زیرا می دانم با ضیاء مهربان قلبت که بر ظلمات بدی هایم نور وفا و گذشت می افکند، جایی برای شرمساریی من باقی نمی ماند.

راه گریزی نیست، همکلاسی! بیا از چرخ گردون، از خورشید و مه و فلک که در قلم زدن نقش بی مانند تقدیر همیشه دعاگویمان بودند سپاسگزاری کنیم و بگوییم که دوستشان داریم.

بیا از روزهای خوش گذشته یاد کنیم. از لحظه هایی که با هم شاد بودیم، از لحظه هایی که برای هم بهترین هرآنچه هستیم بودیم، از لحظه هایی که از هم یاد گرفتیم م به هم یاد دادیم، هر آنچه را که از خوب ها می دانستیم. از پدران و مادران مهربانمان که همیشه دعاگو و مشوقمان بودند، از چوبهای گلی که از دست مهربان اساتید خوردیم، از صبر و حوصله بی پایان و از سخاوت فراوانشان در تعلیم آموخته ها، از دلسوزی های پدرانه و مادرانه شان و البته از تمام لحظاتی که چهار چشمی سر جلسه امتحان مراقبمان بودند که اتفاقی برایمان نیفتد تشکر کنیم.

البته آنها از جانب ما مطمئن بودند و فقط نگران مکاریهای شیطان بودند که مبادا با سعی و تلاش زیاد، آخر الامر موفق شود گولمان بزند!

و از همه آنها حلالیت بطلبیم بخاطر زمانها و مواقع نادری و لحظات استغفار واجبی که پیش آمد، برای رفع کوفتگی عضلات گردن، سری چرخاندیم و یا برای سرفه کردن دستمالی پر از نقش و نگار از جیب در آوردیم. و چه بدشانس بودیم که خیلی وقتها نیازی به سرفه نبود و یا فاصله ها آنقدر زیاد بود که گردنمان خسته نمی شد!

زندگی زیباست. پر از نشانه ها. برای من، برای تو، لحظه را دریاب.

اسب بادپای زمان همچنان می دود. چشم ها تنها نظاره گرند...

تنها صداست که می ماند. اینک که با تو سخن می گویم مرا بشنو. صدای لرزان قلبم لحظه را فریاد می کند.

هر سلام سرآغاز دردناک یک خداحافظی است.

سلام آغازین روز، می تواند به خداحافظی دردناک امروز منجر شود...

اما امروز برای من آغازی دیگر است.

پس بار دیگر...، سلام همکلاسی!

فار غ التحصیلی1

 

چگونه برای ورود به شغل در دوران پس از فارغ التحصیلی برنامه ریزی کنیم؟

اگر از کسی که به تازگی فارغ التحصیل شده این سوال را بپرسیم که برای آینده چه هدفی در سر دارد، شاید نتواند پاسخ مطمئنی برای ما داشته باشد. (برای بررسی بیشتر مراجعه کنید به مقاله هفت گام مهم پس از فارغ التحصیلی) به ویژه این که بسیاری از دانشجویان در حین تحصیل اعتماد به نفس پایینی برای ورود به کار پیدا می کنند و احساس می کنند که مهارت های لازم برای ورود به بازار کار را ندارند. البته این احساس طبیعی به نظر می رسد. چون بسیاری از افراد فکر می کنند که دیگران جای آنها را می گیرند و میزان بالای آمار فارغ التحصیلان را نیز سندی برای این ادعا قرار می دهند. یا حتی به آمارهای بیکاری اشاره می کنند و بسیاری از توجیه های مشابه. اما واقعا چگونه می توانیم برنامه ای برای ورود به مسیر شغلی خودمان داشته باشیم؟

اولین قدم شناخت خودمان است. دلیل اهمیت این موضوع به این نکته برمی گردد که با شناخت بیشتر از خودمان می توانیم توانایی هایمان را بهتر شناخته  و شانس جذب شدن را نیز افزایش دهیم. در واقع این مساله به برند شخصی ما نیز کمک می کند (برای بررسی بیشتر مراجعه کنید به اینفو  برند شخصی). در واقع وقتی شما خودتان نیز نمی دانید که چه ارزشی را می توانید برای کار فرما عرضه کنید، به طور یقین او هم از این موضوع با خبر نخواهد بود. دوم این که اگر واقعا خودتان را خوب بشناسید، انتخاب حرفه شغلی نیز برای شما راحتتر خواهد بود. تحقیقات نشان می دهد که معمولا بیش از 35 درصد از فارغ التحصیلان، شغل خود را در سال اول تجربه کاری از دست می دهند. دلیل این امر هم خیلی واضح است، چون که شخصیت خود را به خوبی نمی شناخت و بدون اطلاع از آن وارد حرفه شغلی شده اند. نکته مهم تر برای کسانی است که شغل دائمی انتخاب می کنند و حداقل باید چهار سال به صورت پیمانی مشغول فعالیت باشند. به نظرتان با انتخاب اشتباه و قبل از آن شناخت ناکافی از خودتان، چهار سال وقت و زمان خود را از دست نمی دهید؟

«معمولا برای بسیاری از افراد علاقه پس از سپری شدن زمان ایجاد می شود، به ویژه اگر پیشرفتی در شغل انتخابی ببینند. انتخاب بر اساس علاقه و  متناسب با ویژگی های شخصیتی استراتژی موثری برای ورود به کار است که استرس کمتری هم برای متقاضی شغل خواهد داشت. در این بحث به بررسی سه پرسش اصلی پرداخته می شود که با ایجاد چالش و سوال در ذهن شما می توانند کمک کنند تا شناخت بیشتری از توانایی های خودتان پیدا کنید و بهتر بتوانید شغل مورد علاقه خود را تعیین نمایید.»
1.نوع شخصیت، ارزش ها، هنجارها و باورهایتان چیست؟

وقتی این سوال از شما پرسیده شود، پاسخ شما برای آن چه خواهد بود؟ آیا فکر می کنید که فردی ایده آل گرا و اجتماعی هستید یا این که درون گرا و پایبند به اهداف خودتان؟ آزمونی که می تواند به شما در پاسخ به این سوال کمک کند، تست شخصیت است و بر اساس خروجی آن می توانید پاسخ مناسبی به این سوالات  بدهید. (مانند تست شخصیت MBTI). یا استفاده از تست مربوط به پروفایل های شخصی که معمولا جنبه هایی مانند علاقه به کارهای روتین یا انعطاف پذیری، آرام در مقابل شخصیت تنش پذیر، منظم یا نا منظم، خجالتی یا دارای اعتماد به نفس و میزان تمایل به تجربیات جدید (آزمون پنج عاملی شخصیت) را در نظر می گیرند. فکر کردن به این موارد می تواند مسیر شغلی شما را بهتر تعیین کند و بدانید که مناسب چه شغل هایی هستید.

2.دانش و مهارتهای شما در چه زمینه هایی است؟

اهمیت دانستن مهارت ها و دانش بسیار بدیهی و روشن به نظر می رسد. دانستن نقاط قوت باعث می شود که کارفرما نیز درک بهتری از ما داشته باشد و شاخصی برای توسعه و رشد فردی ما باشد. برای این که بتوانید درک بهتری از نقاط قوت و ضعف خود داشته باشید، می توانید از شاخص های هسته ای (Core Quadrang) دنیل اوفمن (Daniel Ofman) استفاده کنید. همچنین موفقیت های قبلی و پیشین خود را در نظر بگیرید. بسیاری از افراد در دیدن موفقیت های خود کم بینی قائل می شوند و آنها را نادیده می گیرند. بنابراین حداقل سه موفقیت قبلی خودتان را بنویسید. ممکن است این موفقیت ها شامل افتخاراتی که در دوران تحصیل کسب کرده اید، کار آموزی یا حتی قهرمانی های ورزشی باشد که کسب کرده اید. برای هر یک از موارد نیز با جزئیات مشخص کنید که چه ویژگی هایی در شما باعث رسیدن به آنها شده است. نوشتن این ویژگی ها  باعث می شود که به خلاصه ای از قابلیت و توانایی های خود برسید.

3. هدف شما چیست؟ چه عواملی انگیزه شما را بیشتر می کند؟ 

این که شما به مهارتی تسلط داشته باشید، به معنای آن نیست که حتما به حرفه مورد نیاز آن وارد شوید. در واقع علاقه شما نیز بعد مهم دیگر آن است. باید مشخص کنید که به دنبال چه میسر شغلی و حرفه ای هستید. ممکن است وقتی می خواهید علاقه خودتان را مشخص کنید با سوالات انتزاعی روبرو شوید، در نتیجه بهتر است شرح شغلی از وظایف خودتان را بنویسید. برای این کار می توانید از شرح شغل های آماده ایده بگیرید. به عنوان مثال می توانید موارد زیر را در نظر بگیرید:

  • فرصت رشد: دست یابی به فرصت های بالاتر با توجه به رده سازمانی و سلسه مراتب ساختاری آن.
  • امنیت شغلی: شغل دائم، دیده شدن و تحسین عملکرد شما توسط کارفرما.
  • آزادی: داشتن قدرت شخصی بیشتر، آزادی و بر عهده گرفتن مسئولیت حاصل از نتایج به منظور رسیدن به موفقیت های بیشتر و کم بودن وظایف ثابت و تکراری.
  • تعادل: ایجاد تعادل میان کار و زندگی شخصی و افزایش توسعه فردی. در واقع پرداختن به شغل به عنوان یکی از بعدهای زندگی.
  • چالشی بودن: هیجان و چالشی بودن وظایف باعث می شود که شما تعهد بیشتری به کار نیز داشته باشید. تلاش برای این که بتوانید اقدامات و خلاقیت های خود را در کار بیشتر کنید و سخت برای رسیدن به موفقیت بکوشید.
در مرحله بعدی به دنبال فرصت های شغلی

 انتشار از منبع : structuraleng-bfa - structuraleng-bfa

........................................................